خدارو شکر جابجایی ها تموم شد و به خیر و خوشی ما نشستیم سر جامون . اسم سازمان ما رو هر کس بشنوه میگه اوه عجب سازمان بزرگ و مهمی ولی خدایی باید دهن اون کسی رو که گفت آواز دهل از دور خوش است رو بوسید.![]()
انقدر بی نظمه انقدر شیر تو شیره که اعصاب همه رو بهم میریزه . یه نمونش رو بگم تا آخرش بخونید . از اردیبهشت ماه قرار بوده برای اینجا کولر گازی نصب کنن تازه اون هفته حضرات متوجه شدن که برق سه فاز نداره و تازه باید کابل کشی کنن...
جاتون خالی روز جهانی کودک توی مهد کودک جشن داشتیم . بنده مشغول سرگرم کردن بچه های دو سه ساله بودم که تعدادشون ۵ نفره . یه وسیله ای ما داریم که اسمش جامپینگه . یه اسبه که بچه ها میشینن روش و بالا و پایین میشه . یکیشون نشسته بود روی جامپینگ اون یکی تکونش میداد (خودش تکون میخوره نیاز به کسی نداره) اونی که سوار بود با زبون شیرین بچه گونش میگفت دست نزن و نفر سوم هم داشت با مهربونی می گفت بچه ها دعوا نکنید اشکال نداره که دست بزنیم بهش.
وااااااااااااااااای خدای من غش کرده بودم از خنده چون محض رضای خدا یک کلمه رو درست ادا نمی کردن و همین غلط حرف زدنشون دل منو برده بود.![]()
خدارو شکر از دعای شما دوستان گل اوضاع روبراهه همچنان ادامه بدید به دعاهای قشنگتون.
دوستتون دارم بیشتر از همیشه![]()
پ ن : جناب نوید خان گل به حرف ما گوش ندادید و وبلاگتون رو حذف کردید خواهش میکنم با کامنتهای پر مهرتون مارو از احوال بزرگ خاندان بلاگرها جویا کنید.
برچسب:
نویسنده: dokhtar